خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۲۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از خودگذشتگان را آیینه بی غبارستپیوسته صاف باشد بحری که بی کنارست
۲
دنیا طلب محال است در خاک و خون نغلطدموج سراب این دشت شمشیر آبدارست
۳
ته جرعه خزان است رنگ شکسته منرنگ شکفته تو سرجوش نوبهارست
۴
دلجویی حریفان بالاترست از برداز باختن شود شاد رندی که خوش قمارست
صفحهٔ ۱ از ۳