شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۲۲۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از غیرت رکابت از دیده خون روان استاما چه می توان کرد پای تو در میان است!
۲
سر جوش نوبهارست روی شکفته تورنگ شکسته من ته جرعه خزان است
۳
از شکوه، عاشقان را در خاک و خون کشد عشقگردد دلیل صیاد زخمی که خونچکان است
۴
از حرف راست گردد پر خون دهن چو سوفاردایم ز تیر شیون در خانه کمان است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth