خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۲۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از غیرت رکابت از دیده خون روان استاما چه می توان کرد پای تو در میان است!
۲
پاس ادب فکنده است بر صدر جای ما راهر چند سجده ما بیرون آستان است
۳
در پله ترقی است مشرب چو عالی افتاداز خاک زود خیزد تاکی که خوش عنان است
۴
مهر لب خموشی است دستی که خالی افتادآن را که خرده ای هست چون غنچه صد زبان است
صفحهٔ ۱ از ۳