خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۲۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هم بلبل است خندان، هم باغبان شکفته استدیگر چه گل ندانم در گلستان شکفته است
۲
یارب که می خرامد بیرون ز خانه کامروزهر جا گل زمینی است تا آسمان شکفته است
۳
جان می دهد به عاشق روی عرق فشانشاز آب خضر گویا این گلستان شکفته است
۴
از تنگنای غم دل بیرون نیاید آسانخون خورده غنچه عمری تا یک دهان شکفته است
صفحهٔ ۱ از ۲