شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۲۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در جوش لاله و گل، دیوانه را عروسی استچون تابه گرم گردد، این دانه را عروسی است
۲
از سینه های گرم است هنگامه جهان گرمتا هست باده در جوش میخانه را عروسی است
۳
رطل گران بود سنگ از دست تازه رویانهر جا که کودکانند دیوانه را عروسی است
۴
شد عشق سنگدل شاد تا باختیم ایمانبرگشت هر که از دین بتخانه را عروسی است
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth