خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۳۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بهر گندم از بهشت آدم اگر بیرون فتاددیده ما در بهشت از روی گندم گون فتاد
۲
خون زسیما می چکد شمشیر زهرآلود راالحذر از چهره سبزی که ته گلگون فتاد
۳
از سرشک تلخ نقل و باده اش آماده شددیده هر کس بر آن لعل لب میگون فتاد
۴
خجلت روی زمین زان ساق سیمین می کشدجلوه طاوس در ظاهر اگر موزون فتاد
صفحهٔ ۱ از ۳