خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۳۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلف مشکین را چرا آن نازپرور می برد؟بی خطا افتاده خود را چرا سر می برد؟
۲
هر نفس غم پاره ای از جسم لاغر می بردهمچو خاکستر که از پهلوی اخگر می برد
۳
ما به چشم مور گندم دیده قانع گشته ایمروزی ما را چرا چرخ ستمگر می برد؟
۴
در قیامت می شود شیرین، زبان در کام ماتلخی بادام ما را شور محشر می برد
صفحهٔ ۱ از ۲