خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۳۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شام ازان زلف سیه سنبل به دامن می بردصبح از ان چاک گریبان گل به دامن می برد
۲
آن که بر خار سر دیوار حسرت می کشیداین زمان از گلشن او گل به دامن می برد
۳
یک سراسر رفت و در گلزار قحط دل فکندطفل ما از بوستان بلبل به دامن می برد
۴
از سرکوی دلاویزش صبا در بوستانخار و خس می آورد، سنبل به دامن می برد
صفحهٔ ۱ از ۲