شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۳۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از فسون عالم اسباب خوابم می‌بردپیش پای یک جهان سیلاب خوابم می‌برد
۲
سبزه خوابیده را بیدار سازد آب و منچون شوم مست از شراب ناب خوابم می‌برد
۳
از سرم تا نگذرد می کم نگردد رعشه‌امهمچو ماهی در میان آب خوابم می‌برد
۴
در مقام فیض غفلت زور می‌آرد به منبیشتر در گوشه محراب خوابم می‌برد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth