شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۳۳۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می خورد با دیگران مستانه بر ما بگذرددر فرنگ این ظلم و این بیداد حاشا بگذرد!
۲
در دل هر نقطه خالش سواد اعظمی استکیست بر مجموعه حسنش سراپا بگذرد؟
۳
آب می پیچد زحیرانی به دست و پای سرواز گلستانی که آن شمشاد بالا بگذرد
۴
وحشیان را دست و تیغش چشم قربانی کندچون به عزم صید بر دامان صحرا بگذرد
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth