خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۳۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خط لب لعل ترا بی آب نتوانست کردنقش، کم آب از عقیق ناب نتوانست کرد
۲
سوخت خط هر چند در افسانه پردازی نفسفتنه چشم ترا در خواب نتوانست کرد
۳
بیقراری می شود در گوهر افزون آب راوصل درمان دل بیتاب نتوانست کرد
۴
دل نیاسود از تپیدن یک نفس در سینه امجای خود را گرم این سیماب نتوانست کرد
صفحهٔ ۱ از ۴