خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۴۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من کیم تا یار بی پروا به فریادم رسد؟آه صبح و گریه شبها به فریادم رسد
۲
دامن صحرا نبرد از چهره ام گرد ملالمی روم چون سیل تا دریا به فریادم رسد
۳
از سواد شهر خاکسترنشین شد اخگرمکو جنون تا دامن صحرا به فریادم رسد
۴
کوه غم شد آب از فریاد عالمسوز منکیست دیگر در دل شبها به فریادم رسد؟
صفحهٔ ۱ از ۳