شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۴۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از گرفتاری دلم فارغ زپیچ و تاب شدناله زنجیر، خوابم را صدای آب شد
۲
کوته است از حرف خاموشان زبان اعتراضایمن از تیغ است هر خونی که مشک ناب شد
۳
جهل دارد همچنان خم در خم عصیان مراگر به ظاهر قامت خم گشته ام محراب شد
۴
با فقیران دست در یک کاسه کردن عیب نیستبحر با آن منزلت همکاسه گرداب شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth