شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۴۹۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا برون آمد به سیر ماه آن مشکین کمندبر فلک ماه تمام از هاله شد زناربند
۲
وعده لطف و پیام بوسه ای در کار نیستمی کند مکتوب خشکی زخم ما را خشک بند
۳
سردمهری لازم چرخ کبود افتاده استبرف هرگز کم نمی گردد ازین کوه بلند
۴
ای که می خواهی برآیی چون مسیحا بر فلکنیست غیر از رخنه دل راه این بام بلند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth