خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۵۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زلف مشکینت دهان شانه پر عنبر کندسرمه خاموش را چشمت زبان آور کند
۲
آن که می گوید قیامت بر نمی خیزد، کجاست؟تا در آن مژگان تماشای صف محشر کند
۳
اشتیاق صفحه رخسار شبنم زیب اودامن گل را به شبنم آتشین بستر کند
۴
از عدالت نیست افکندن در آتش روز حشرعود خامی را که خون در دیده مجمر کند
صفحهٔ ۱ از ۳