شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۵۵۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سیرچشمی تنگدستان را توانگر می‌کندموم را این بحر گوهرخیز عنبر می‌کند
۲
داغ دارد سینه‌ام را بی‌قراری‌های دلاین سپند شوخ خون در چشم مجمر می‌کند
۳
لعل سیرابش کجا دارد غم لب‌تشنگان؟چشمه حیوان کجا یاد سکندر می‌کند؟
۴
عندلیب از بی‌قراری سینه می‌مالد به خارشبنم بی‌شرم گل بالین و بستر می‌کند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth