شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۵۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آه افسوس از دل خونگرم ما گردد بلنداز شکست شیشه هر کس صدا گردد بلند
۲
بوی خون می آید از فریاد دردآلود منچون غباری کز زمین کربلا گردد بلند
۳
گوی چوگان فنا شد از تهی مغزی حبابزود می ریزد بنایی کز هوا گردد بلند
۴
همت مردانه ما از دو عالم درگذشتگرد این تیر سبکرو تا کجا گردد بلند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth