شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۵۸۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
محو شد نور خرد تا شد مرا سودا بلندروزها کوتاه گردد چون شود شبها بلند
۲
چشم ارباب کرم در جستجوی سایل استز انتظار جام باشد گردن مینا بلند
۳
حرف سهلی پوچ مغزان را به فریاد آوردکز نسیمی در نیستان می شود غوغا بلند
۴
غافلان را رهنمایی می کند، از عجز نیستدر محیط عشق اگر گردید دست ما بلند
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth