خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۵۸۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خنده چون زان غنچه مستور میگردد بلنداز جگرگاه بدخشان شور میگردد بلند
۲
دیگران را سرمه شب گرچه مهر خامشی استناله ما در شب دیجور میگردد بلند
۳
دور گردان را به دریا رهنمایی میکنددست ما گاهی اگر از دور میگردد بلند
۴
بهر عبرت مردم آزاران عالم را بس استآتشی کز خانه زنبور میگردد بلند
صفحهٔ ۱ از ۳