خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۶۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آسمان تا بود، با ما بر سر بیداد بودروی ما دایم طرف با سیلی استاد بود
۲
آستین چندان که افشاندیم دست از ما نداشتدر دل ما ریشه غم جوهر فولاد بود
۳
سرو چون شمشیر زهرآلود می آمد به چشمبس که از سیر گلستان بی تو دل ناشاد بود
۴
زینهار از خرقه آرایان مشو غافل که منهر خشن پوشی که دیدم خانه صیاد بود
صفحهٔ ۱ از ۳