خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۶۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رزق هر کس چون صدف از عالم بالا بودفارغ از چین جبین موجه دریا بود
۲
از دو عالم در گذشتم تا شدم فرد از جهانزور بر راه آورد چون راهرو تنها بود
۳
محو گردد نقش هستی دل چو گردد صیقلیجوهر فولاد در آیینه ناپیدا بود
۴
سرمه بیداری دزدست خواب پاسبانمی رود ایمان به غارت دل چو نابینا بود
صفحهٔ ۱ از ۲