خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۶۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اهل دل را خواب تلخ مرگ بیداری بودشب زشکر خواب ما را خط بیزاری بود
۲
سنگ راهی نیست چون تعجیل در راه طلبریگ دایم در سفر از نرم رفتاری بود
۳
بی شعوران را نسازد بیخبر رطل گرانمست گردیدن زصهبا فرع هشیاری بود
۴
ما عبث در عشق دندان بر جگر می افشریمبخیه بیکارست زخم تیغ چون کاری بود
صفحهٔ ۱ از ۲