شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۶۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون رخ از می بر فروزی آب گلشن می رودچون شوی سرگرم، تاب نخل ایمن می رود
۲
دانه تا در خاک پنهان است رزق برق نیستسر به دنبالش گذارد چون به خرمن می رود
۳
نیست آسان غم برون بردن ز دل احباب رابر سر خاری چه خون از چشم سوزن می رود
۴
رنگ رخسار چمن در فکر بال افشاندن استآب ده چشمی که فصل سیر گلشن می رود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth