شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۶۴۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از نظر یک دم که آن شکل و شمایل می‌رودحاصل دریا و کان از دیده و دل می‌رود
۲
در بیابانی که نعل شوق ما در آتش استنقش پای ناقه پیشاپیش محمل می‌رود
۳
کوچه باغ زلف اگر پایان ندارد گو مدارمی‌توان رفتن به مژگان هرکجا دل می‌رود
۴
در ته هر خاربن صیاد دام افکنده‌ای استآهوی مغرور را بنگر چه غافل می‌رود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth