خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۶۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عشق راهی نیست کان را منزلی پیدا شوداین نه دریایی است کاو را ساحلی پیدا شود
۲
سالها باید چو مجنون پای در دامن کشیدتا ز دامانِ بیابان محملی پیدا شود
۳
وحشتِ تنهایی از همصحبتِ بد خوشترستسر به صحرا مینهم چون عاقلی پیدا شود
۴
میتوان سالها با دام و دد محشور بودمیخورند بر یکدگر چون جاهلی پیدا شود
صفحهٔ ۱ از ۳