خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۸۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در دلت چیست عجب که چو شکر میخندیدوش شب با کی بدی که چو سحر میخندی
۲
ای بهاری که جهان از دم تو خندان استدر سمن زار شکفتی چو شجر میخندی
۳
آتشی از رخ خود در بت و بتخانه زدیو اندر آتش بنشستی و چو زر میخندی
۴
مست و خندان ز خرابات خدا میآییبر شر و خیر جهان همچو شرر میخندی
صفحهٔ ۱ از ۴