خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۷۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی کمندانداز چین آن زلف مشکین می شوداین کمند ازشوخ چشمی خود بخود چین می شود
۲
می کند بیدار حسنش آرزوی خفته رابلبل از شوخی درین گلزار گلچین می شود
۳
خامه مو اینقدرها هم رسا می بوده است؟پشت پا از سنبل زلفش نگارین می شود؟
۴
بیستون بر کوهکن خواب فراغت تلخ کردزود می چسبد به دل کاری که شیرین می شود
صفحهٔ ۱ از ۳