خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۷۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برگرفتی پرده از رخ گلستان آمد پدیدآستین ناز افشاندی خزان آمد پدید
۲
خاکدان دهر مفلس بود از نقد مراددستها بر هم زدی دریا و کان آمد پدید
۳
تا شعوری داشتم می کرد وصل از من کنارمن چو رفتم از میان آن خوش میان آمد پدید
۴
چشمه خورشید در گرد کدورت غوطه زدتا غبار خط ز روی دلستان آمد پدید
صفحهٔ ۱ از ۲