خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۷۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مبادا بر سر من سایه بال هما افتدکز این ابر سیه آیینه دل از صفا افتد
۲
به سیم قلب مشکن گوهر قدر عزیزان راکه یوسف گر به چاه افتد ازان به کز بها افتد
۳
سرافرازی چو شمع آن را رسد در بزم سربازانکه زیر پا نبیند گر سرش در زیر پا افتد
۴
تلاش خاکساری برد آرام و قرارم راپریشان می شود هر کس به فکر کیمیا افتد
صفحهٔ ۱ از ۳