شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۷۹۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نه از روی بصیرت سایه بال هما افتدسیه مست است دولت، تا کجا خیزد کجا افتد
۲
ید بیضاست باد صبح را در غنچه وا کردننماند در گره کاری که با دست دعا افتد
۳
زخارستان دنیا دامن خود جمع چون سازد؟تن زاری که در ششدر زنقش بوریا افتد
۴
مگس را شوق شکر می شود از زهر چشم افزونزراندن خیره تر گردد گدا چون بی حیا افتد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth