شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۷۹۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به زهر چشم بتوان کشت دشمن را چوکار افتدنمی خواهم که چشم من به چشم روزگار افتد
۲
ازان رخسار شبنم خیز چون گل پرده یک سو کنکه چون برگ خزان بلبل به خاک از شاخسار افتد
۳
ز زخم من به رعنایی مثل شد تیغ خونخوارشکند اندام پیدا آب چون در جویبار افتد
۴
تمام شب نظر بازی کند بادام زلف خودندیدم هیچ صیادی چنین عاشق شکار افتد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth