خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۷۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زعکسش لرزه بر آیینه گوهرنگار افتدصدف بر خویش می لرزد چو گوهر شاهوار افتد
۲
زناحق کشتگان پروا ندارد آن سبک جولاننسوزد دل نسیمی را که ره بر لاله زار افتد
۳
زبی پروا نگاهی آب در چشمش نمی گرددسر خورشید اگر آن سنگدل را در گذار افتد
۴
نیندازد به خاک آن را که عشق از خاک برداردسر منصور هیهات است از آغوش دار افتد
صفحهٔ ۱ از ۳