شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۸۰۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز جوش مغز هردم از سرم دستار می‌افتدکف اندازد به ساحل بحر چون سرشار می‌افتد
۲
به بیکاری برآوردم ز کار خود جهانی راعجب سیری است چون دیوانه در بازار می‌افتد
۳
جنون تا هست ناقص کوه و صحرا وسعتی داردشود زندان بیابان چون جنون سرشار می‌افتد
۴
قبول تربیت در هر کف خاکی نمی‌باشدوگرنه پرتو خورشید بر دیوار می‌افتد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth