خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۸۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نمی خواهم نقاب از صورت احوال من افتدکه در جمعیت دلها خلل از حال من افتد
۲
مرا بی حاصلی برده است از یاد چمن پیرامگر ابری به فکر سبزه پامال من افتد
۳
سپهر از خرده بینی می شمارد دانه روزیز پیچ و تاب غیرت گر گره در بال من افتد
۴
درین گلزار هر کس را چو ابر از خاک بردارمزهر برگی زبانی گردد و دنبال من افتد
صفحهٔ ۱ از ۳