خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۸۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل سنگ از شکست دانه من آب میگرددز عاجزنالی من آسیا گرداب میگردد
۲
زبال افشانی پروانه میریزم ز یکدیگرسرشک شمع در ویرانهام سیلاب میگردد
۳
زلال جویبار تیغ او خاصیتی داردکه هرکس میگذارد سر در او سیراب میگردد
۴
سهی سروی که من چون سایه میگردم به دنبالشزمین چون آسمان از جلوهاش بیتاب میگردد
صفحهٔ ۱ از ۳