خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۸۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مبین گستاخ در رویش چو مشک اندود میگرددکه خال او ز خط زنبور خاکآلود میگردد
۲
ز سودا در دماغم نکهت گل دود میگرددبه چشمم سرو بستان تیغ زهرآلود میگردد
۳
خموشی سوخت در دل ریشه آه ندامت رااگرچه دود بیش از روزن مسدود میگردد
۴
مکن از آه دردآلود منع من درین مجلسکه مجمر بار خاطرهاست چون بیدود میگردد
صفحهٔ ۱ از ۴