خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۸۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از آن از سیر صحرا خاطرم خشنود میگرددکه داغم از سواد شهر مُشکاندود میگردد
۲
ز ما اندیشه دارد خصم بیحاصل، نمیداندکه چوب بید در آتشگه ما عود میگردد
۳
غبار راه هرکس میشوم از پستی طالعپی آزار من زنبور خاکآلود میگردد
۴
گر اظهار پشیمانی کند گردون مشو ایمنکه بدعهد از پشیمانی پشیمان زود میگردد
صفحهٔ ۱ از ۲