خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۸۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عمل چون خالص افتد دل از ان پرنور می گرددصفای شهد شمع خانه زنبور می گردد
۲
به عمر جاودان دل ره نبرد از زلف او بیرونره خوابیده حیرت زرفتن دور می گردد
۳
چنان کز صبح گردد اختر صبح از نظر پنهانزشکر خنده راز آن دهان مستور می گردد
۴
زروی پرده سوز یار در سر آتشی دارمکه از سرگرمی من دار نخل طور می گردد
صفحهٔ ۱ از ۳