خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۹۱۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا زنگ ملال از دل شراب ناب بردارداگرچه بیشتر آیینه زنگ از آب بردارد
۲
زفکر دور گردان رنگ می بازد، نمی دانمکه چون بارنگاه آن چهره سیراب بردارد؟
۳
گره شد کار خضر از زندگانی سخت می ترسمکه از تیغ تو زخمی بهر فتح الباب بردارد
۴
اگرچه گریه طوفان کرد بر بالین بخت مننشد این سبزه خوابیده سر از خواب بردارد
صفحهٔ ۱ از ۳