خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۹۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگرچه دست بر تاراج دل هر خوش کمر داردمیان بهله دار ترک ما دست دگر دارد
۲
اگرچه از حیا دارد نظر بر پشت پای خودولی مژگان شوخش از ته دلها خبر دارد
۳
زمضمون نگاهش هیچ کس سر بر نمی آردزمژگان گرچه آن خط مبین زیر و زبر دارد
۴
همان دم شاهدان غیب می گیرند از دستشاگر صد نسخه از رخسار او آیینه بردارد
صفحهٔ ۱ از ۳