شعر را زندگی کن
خلوتی با صائب

غزل شمارهٔ ۲۹۱۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نبرد از سینه من گرد کلفت گردش ساغرچه زنگ از خاطر من گردش افلاک بردارد؟
۲
زبان دعوی طوفان، روایی آنقدر داردکه عاشق آستین از دیده نمناک بر دارد
۳
بغل واکرده چون زخم از جگر خونم به راه افتدبه قصد خون من چون تیغ آن بیباک بردارد
۴
ندارم فرصت خاریدن سر من زمستیهامگر دستی به عذر غفلت من تاک بردارد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth