خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۹۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل بی غم نصیب از نقطه سودا نمی داردکه هرگز آب شیرین عنبر سارا نمی دارد
۲
بدار ای ناصح بیکار دست از جستجوی ماکه از خود رفته در دنبال نقش پا نمی دارد
۳
ندارد راه در دارالامان خامشی آفتصدف اندیشه ای از تلخی دریا نمی دارد
۴
به نور شمع نتوان برد راه از خویشتن بیرونکه این ظلمت چراغی جز دل بیتا نمی دارد
صفحهٔ ۱ از ۲