خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۲۹۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه دارد عالم فانی که استغنا توانم زد؟چه در دست است دنیا را که پشت پا توانم زد؟
۲
درین دریا که موجش نوح را بی دست و پا داردمن بی دست و پا تا چند دست و پا توانم زد؟
۳
به دست دیگران چون گل گریبان چاک می سازمبه این کوتاه دستی چون در دلها توانم زد؟
۴
سر تسلیم نگذارم به خط جام چون سازم؟به دریای نیفتادم که دست و پا توانم زد
صفحهٔ ۱ از ۲