خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۰۵۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تلاش نام داری چون نگین تن در سیاهی دهکه این داغ از جبین نامداران برنمی خیزد
۲
زفیض چشم تر چون رشته در گوهر نهان گشتمکه می گوید گهر از چشمه ساران برنمی خیزد؟
۳
چه سازد سعی دهقان چون زمین افتاد ناقابل؟به می خشکی زطبع سبحه داران برنمی خیزد
۴
چنان افسرده شد هنگامه اهل جهان صائبکه گلبانگ نشاط از میگساران برنمی خیزد
صفحهٔ ۱ از ۴