خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۰۶۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هلال عید از گردون زنگاری هویدا شدپی بیرون شد از دریای غم کشتی مهیا شد
۲
زماه نو چنان شد صیقلی آیینه دلهاکه هر کس هر چه در دل داشت بی مانع هویدا شد
۳
به از روشندلی تیر شهابی نیست شیطان راکه شد باریک زاهد تا هلال عید پیدا شد
۴
به ساغرهای پی در پی مرا دریاب ای ساقیکه بر تن پوست خشک از زهد خشکم همچو مینا شد
صفحهٔ ۱ از ۳