خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۰۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زدل طرفی نبستی در جهان گل چه خواهی شد؟نگردیدی گهر در بحر، در ساحل چه خواهی شد؟
۲
تو کز خواب گران در عین ره سنگ نشان گشتیاگر بارافکنی در دامن منزل چه خواهی شد؟
۳
زطوف کعبه گل، سجده چشم از مردمان داریدهندت راه اگر در آستانه دل چه خواهی شد؟
۴
تو کز نقش قدم گم کرده ای خود را درین وادیاگر افتد به دستت دامن محمل چه خواهی شد؟
صفحهٔ ۱ از ۳