خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۰۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دمی کز روی آگاهی بود تیغ دودم باشدبه دنیا هر که پشت پا زند صاحب قدم باشد
۲
بود ملک جهان زیر نگین اقبالمندی راکه چترش مهر خاموشی و تنهایی علم باشد
۳
مکن از ظلمت فقر و فنا چون بیدلان وحشتکه آب زندگانی در شبستان عدم باشد
۴
مشو غافل زپاس هیچ دل در عالم وحدتکه در ملک سلیمان مور هم صید حرم باشد
صفحهٔ ۱ از ۳