خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۱۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نماند بر زمین هر کس به طینت خاکسار آمدکه عیسی از ره افتادگی گردون سوار آمد
۲
سبکسر در فنای خویش بیش از خصم می کوشدزبی مغزی به پای خود کدو بالای دار آمد
۳
زگردش ماند پرگار فلک با آن سبکسیریندانم کی دل بیتاب خواهد برقرار آمد
۴
به دامن نیست ممکن پا کشیدن بیقراران راوگرنه موجه از دریا مکرر برکنار آمد
صفحهٔ ۱ از ۲