خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۱۳۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در و دیوار در وجد از نسیم نوبهار آمدزمین مرده دل را خون به جوش از لاله زار آمد
۲
زمین یک دسته گل شد، هوا یک شاخ سنبل شدمیان بربند عشرت را که هنگام کنار آمد
۳
رگ سنگ از طراوت چون رگ ابر بهاران شدعجب آبی جهان خشک را بر روی کار آمد
۴
چه حد دارد درین موسم کدورت سر برون آرد؟که تیغ برگ بیرون از نیام شاخسار آمد
صفحهٔ ۱ از ۳