خلوتی با صائب
غزل شمارهٔ ۳۱۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به دور خط زشرم آن لعل جان پرور برون آمدزجذب طوطیان از بند نی، شکر برون آمد
۲
زخط عالم سیه شد در نظر آن خال موزون راسرآید عمر موری را که بال و پر برون آمد
۳
نگاهش تا زمژگان تاخت بیرون سوخت عالم راعجب آتش عنانی از صف محشر برون آمد
۴
نه امروز از خرابات مغان مخمور می آیممکرر ساغرم لب تشنه از کوثر برون آمد
صفحهٔ ۱ از ۲